تبليغاتX
[blogtitle] JavaScript Codes



 

 

منوي اصلي


صفحه اصلي
آرشيو وبلاگ
پست الکترونیک مدیر
ذخیره سازی این صفحه
اضافه کردن به علاقه مندی
خانگی کردن این صفحه

موضوعات

»عاشقانه
»علمی
»ورزشی
»دانلود موزیک

آرشیو ماهانه

خرداد 1386
اردیبهشت 1386

لینکدونی

امیر یدالهی
عشق آتشين(هری پاتر )
عشق یک حقیقت است(تینا)

 

PageRank Plus - Google PageRank checking, with a twist. Add to any service Add to Technorati





Powered by WebGozar

» &
 عشق يعني غصه و دلواپسي  

  عشق يعني بي کسي در بي کسي  

  عشق يعني از بدي عاري شدن  

  اشک از چشم دلت جاري شدن 

  عشق يعني روزو شب در جستجو 

  عشق يعني با مرادت گفتگو   

  عشق يعني نفس خود را هي کني  

  راه دشوار جنون را طي کني 

   عشق يعني سر فداي راه دوست   

  عشق يعني هر چه داري مال اوست 

ashkepary

و ali ارسال شده بوسیله علی در مورخه : چهارشنبه 1386/03/16 - 14:29
| نوع مطلب : | لینک مطلب |     



» عاشق
 

عاشق

انگار شبیه یک شقایق شده بود

مبهوت گذشت این دقایق شده بود

افسوس چه ها بر سر او آوردید

آدم که نکشته بود عاشق شده بود

 

و ali ارسال شده بوسیله نگار در مورخه : سه شنبه 1386/03/08 - 19:2
| نوع مطلب : | لینک مطلب |     



» 

یک روز از تولدم

 یعنی۳/۳/۸۶ گذشت

من علی صادقی هستم

کاشکی به دنیا نمی اومدم

آخه من طاقت این همه درد ندارم

حال باید دردها را تحمل کنم

چاره ای نیست

ولی ای کاش به دنیا نمی آمدم

آخه یکی بگه در مان کننده ی درد های من کجاست

ای خدا!!!!!!!!!

و ali ارسال شده بوسیله علی در مورخه : جمعه 1386/03/04 - 8:49
| نوع مطلب : | لینک مطلب |     



» باران

 

وقتی تو نباشی دقیقه ها مرا دوست ندارند و جاده فراموشم میکند .

وقتی تو نباشی ماه از آسمانم کوچ میکند و ستاره ای کلبه تاریک قلبم را روشن نمی کند.

وقتی تو نباشی انتظار بی معناست و سکوت درد مرا نمی فهمد

 و واژه هایم به پیشواز مرگ احساس می روند و شعرم اشتیا ق بهار را ندارد .

اگر تو نباشی دیگر مهربانی معنا ندارد و صبح ترانه تازه ای نیست

 و شب هایم همسفر رویا های از یاد رفته می شوند .

گریه لحظه هایم را پر می کند و پاییز به دنبال دستهایم میگردد .

وقتی تو نباشی خیابانها دیگر بدرقه ام نمی کنند و غربت لابه لای ثانیه هایم سایه می اندازد

احساسم در خیابان های دلهره پرسه می ز ند و هر عابری خاطره تو را برایم می آورد

 

و ali ارسال شده بوسیله نازنین در مورخه : پنجشنبه 1386/03/03 - 19:57
| نوع مطلب : | لینک مطلب |     



» 

سلام

 

امروز تولدمه  ۳/۳/۸۶

من علی صادقی هستم

کاشکی به دنیا نمی اومدم

آخه من طاقت این همه درد ندارم

حال باید دردها را تحمل کنم

چاره ای نیست

ولی ای کاش به دنیا نمی آمدم

آخر در مان کننده ی درد های من کجاست

ای خدا!!!!!!!!!

دفتر عشـــق كه بسته شـد
ديـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــدم

خونـم حـلال ولـي بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون
به پايه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
اونيكه عاشـق شده بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود
بد جوري تو كارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
براي فاتحه بهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
حالا بايد فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو
بـه نـام تـو سنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم
غــرور لعنتي ميگفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
بازي عشـــــقو بلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
از تــــو گــــله نميكنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
از دســـت قــــلبم شاكيــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
چــرا گذشتـــم از خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم
چــــــــراغ ره تـاريكــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــيم
دوسـت ندارم چشماي مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن
فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
چه خوب ميشه تصميم تــــــــــــــــــــــــــــــــو
آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه
دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه
بزن تير خــــــــــــــــــلاص رو
ازاون كه عاشقــــت بود
بشنواين التماسرو
ــــــــــــــــــــــ
ـــــــــــــــ
ـــــــــــ
ـــــــ
ــ 

و ali ارسال شده بوسیله علی در مورخه : پنجشنبه 1386/03/03 - 16:56
| نوع مطلب : | لینک مطلب |     



» 
 

 

 سلام به تو که....

اگر کمترین امیدی در قلم بر دست گرفتن هست آن امید تویی...

به تو که حجم احساسم از آن توست...

من امشب دلتنگ دلتنگم...آنقدر که در باورت نمی گنجد...

آنقدر که در باور هیچ کس نمی گنجد...

من امشب می خواهم با صدای بلند فکر کنم............ در حضور تو!

شنیدی میگن بهترین دوست تو کسی است که بتوانی با صدای بلند در حضورش فکر کنی؟!

وقتی ماه از آسمان دلم درست زمانی که دلتنگ می شوم کوچ می کند... و

ستاره ها دیگر کلبه ی قلبم را روشن نمی کنند مرا چه به امید طلوع خورشید!

 وقتی همه ی مهربانی ام گریه می شود و تمام دقایقم را پر می کند و

...!!! من بارانی می شوم بی انکه هوای دلم بهاری شود

و وقتی پر می شوم از هوای دلتنگی تو نمی دانی چگونه غوغای درونم را

 تنها به خاطر تو پنهان می کنم...........

تا مبادا آزرده شوی...اما دریغ که نمی شود همه چیز را یک جا و یکباره بر زبان آورد....

دریغ از آنکه من بی تاب و عجولم و زمانه صبور......

شاید گذر زمان به کمکم بیاید....و صبورترم کند....

تو نمی دانی در پس سکوتی که خودم هم از آن خسته می شوم

 چقدر حرف ناگفته برای گفتن دارم....

اگر می خواهی مرا بشناسی نه به گفته هایم که به ناگفته هایم گوش بسپار...

آنزمان که سکوت فاصله می شود میان من و تو اگر دستانت را رها می کنم

 نه آنکه هوای ماندنم نیست.......

باور کن آنزمان از همیشه به تو محتاج ترم....

اما درست همان زمان که دستانم یخ زده است دیگر توانم نیست

تا این دلتنگی را تاب آورم.........

در زمانی که دوستی تنها مجالی است تا بدان تنهایی هایمان را پر کنیم

بی آنکه خود را به حضور یکدیگر

برای یکبار هم که شده بشناسیم....دگر از من هیچ نمی ماند...

من می مانم و یک بغل دلتنگی ایی که نمی دانم با ان چه کنم...!

و دیگر رمقی نمی ماند نه در دلم نه در دستانم......

گاهی دورویی ها و فریبکاری های مردم را به حساب علاقه و محبت آنان می گذارم

با آنان تا سر حد یگانگی و صفا پیش می روم و از اینهمه تظاهر آنان قلبم فشرده می شود و

حس می کنم در میانشان چقدر غریبم...!!!

اما اگرسکوت می کنم دلیل دیگری دارم............

من هم می بینم...!!من هم می فهمم....!!

اما سکوت می کنم چرا که نه من از جنس شمشیرم...

و نه آنها در تن بی رگشان خونی برای ریختن دارند..!! طفلکی ها.....!!

نفرین به آنان که اینگونه به اصرار عشق را در قلبشان به ریا آلوده می کنند...!!

نفرین به آنان که اینگونه مرا با خویش به جدال می اندازند که دیگر هیچ نمی دانم....

نمی دانم خداوند عشق را به من آموخت یا که می خواهد نفرت را به من بیاموزد....

می خواهد پرواز را به من بیاموزد یا سقوط را

که اینگونه تا لبه پرتگاه مرا به دنبال می کشاند....

من اشتباهم یا آنها....آنها راست می گویند یا من......

قلبم می شکند زمانی که می بینم از آنهمه فریادی که تنها به صرف دندان بر جگر گذاشتن

 سکوت می شود

به نادانستن تعبیر می کنند....

اینجا برای ماندن دیر است و برای نرفتن دیر تر....

آرزوهایم همه در آغوش خدا آرمیده اند....

و این سکوت تلخ از هر گوشه ای به در و دیوارهای دلم چنگ می زند....

من با اینهمه نقاب بر صورت آدمهای اطرافم چه کنم...؟!

من هم اگر مثل آنها شوم درست می شود...؟!

نه.... اما من.........

دلم می گیرد از اینکه هر روز عده بیشتری از آدمهای خوب از آنها یاد می گیرند

 چگونه به خودشان دروغ بگویند....

چگونه مهربانی را در قلب شان منجمد کنند...

چگونه به اسارت شیطان در آیند...

چگونه خویش را در خویش خفه کنند و بمیرانند....

دوستی به تعبیر من آنست که بتوانی حضور کسی را در کنارت درک کنی

بی آنکه لطمه ای به خود خودت...

به آنچه واقعا هستی بزند....!!

سخت نیست.....

اگر نقاب ها را برداری چنین می شود...!!!

امشب کسی در گوشم نجوا می کند:

آنزمان که شرم خیره شدن در چشمان کسی را داری در چشمانش زل بزن

و با تمام وجودت به او لبخند بزن!

آنزمان که شرم در آغوش گرفتن کسی که دوستش داری

 به توحتی اجازه ی ایستادن در کنارش را نمی دهد

او را از خیالت بیرون بیاور و با تمام وجود در آغوشش بگیر

 و مهربانیت را به مهربانی اش پیوند بزن!

و باز چیزی شبیه یک طناب محکم به پایم به من مجال نمی دهد........

کسی در گوشم نجوا می کند:

به جای عهد شکنی سنت شکن باش تبر به دست بگیر و بتهای بی عاطفگی را بشکن....

همچون ابراهیم معمار کعبه ی عشق باش در سرزمین یک دل حتی.......

و دلم می گوید :

من خود ابراهیمی دیگر می خواهم تا پایه های کعبه ی عشق را در دل بنا سازد...

من خود معماری دیگر می خواهم تا اولین کسی باشم که به کعبه ی او ایمان می آورم...

من امروز متوجه چیزی شدم که مدتهاست درپی دانستن آن بودم:

ابراهیم کعبه را ساخت چون خدا می دانست

که روزی محمد قبله اش از قدس به کعبه ی ابراهیم تغییر خواهد کرد....

ومحمد عاشق شده بود وبرای آنکه عشقش را اثبات کند قبله ای می خواست ....

او نمی دانست عشق را به کدام قبله نماز بگذارد...!!

و ابراهیم از قبل معمار کعبه ی او بود معمار قبله ی خودش و محمد...!!

....

....

در درون ما هر کدام از ما پیغمبری است به نام محمد...!!

و ما هر یک برای اثبات عشقمان قبله ای می خواهیم.....!! کعبه ای......!!

و هر کس معمار قبله ی خودش و دیگری است......

ولی من هنوز یک چیز را نمی دانم...من عاشق شده ام و قبله ام دیگر قدس نیست...

و هنوز نمی دانم چه کسی معمار کعبه ی دلم خواهد شد؟!!!

دیریست به رسم عاشقی من هم به دنبال قبله می گردم ...

تو نمی دانی قبله ی من کجاست؟

ابراهیم من کو...؟!

شما یه معمار با وجدان سراغ ندارید؟

می خوام ضد زلزله بسازه ها!!!!

 

و ali ارسال شده بوسیله در مورخه : پنجشنبه 1386/03/03 - 1:37
| نوع مطلب : | لینک مطلب |     



» بازی عشق

بازي عشق هم پاياني دارد

پايان عشق..... جدايي......... رهايي

وقتي تو نيستي من با خودم هم حرفي ندارم

آن جا که از دست دادن تو را شرم نمي شود از با من بودنش!!! من دستم را به کسي ديگر نمي دهم

چرا که من تو را دوست دارم

براي تو هر کاري کردم از همه چيز و همه کس گذشتم

براي اينکه روزی دوستت داشتم روز دیگر دوست داشته شدم ولی درک نکردم

روز دیگر تو رو فراموش کردم روز دیگرش آنکه مرا دوست می داشت فراموشم کرد

لحظات از پی آمدند و رفتند و نصیب دل غمگینم چیزی جز تنهایی نگشت. تنهایی و بی تو ، بی او ، بی خود بودن و ماندن و سوختن.

شاید روزی بیاید که ما دوباره از برای هم باشیم. ولی همه چیز عوض شده ، دیگر نه تو برای من مانده ای نه من برای تو. اگه حالا می نویسم بعد از چند سال فقط بخاطر تو ، او ، خودم و کسی است که در آینده جای خویش را در قلبم خواهد ساخت

قلب ما مانند کشوری است که بر اثر گذشت زمان در آن ویرانه های جنگ باقی خواهد ماند. و حتی کاخهای زیبا از دوران امپراتوری عشقی بر قلبمان. ولی کاخ تو با شکوهترین است.

شاید روزی کاخی زیباتر از کاخ تو ساخته شود ولی من هرگز کاخ زیبای تو را بر گذشت زمان نخواهم سپرد تا ویران شود بلکه هر روز بر آن دستی تازه خواهم کشید. میدانی که با یادت زندگی خواهم کرد و زندگی خواهم ساخت

چون این است رسم زندگی از خدا ممنونم که اجازه داد اینهمه زنده بمونم. تا با تو ، با او و در آینده با عشق ابدیم آشنا شوم البته شاید.حتی اگر فرصتی نمانده باشد خوشحالم که در این دم نیز به یادت بودم و کاخ زیبایت را در قلبم جلایی تازه بخشیدم تا بدانی همیشه در قلبم خواهی ماند حتی اگر اون امپراتور جدید قلبم راضی نباشد، آخر مگر میشود بدون یادتو زندگی کنم. نه نمیشه!!!!!!!

                                         

 

و ali ارسال شده بوسیله زهرا در مورخه : چهارشنبه 1386/03/02 - 23:45
| نوع مطلب : | لینک مطلب |     



» &این چه عشقی ست که در دل دارم

 

این چه عشقی ست که در دل دارم 

 من از این عشق چه حاصل دارم 

 می گریزی زمن و در طلبت 

 باز، کوشش باطل دارم 

 باز لبهای عطش کرده  من 

 عشق سوزان تو را می جوید 

 می طپد قلبم و با هر طپشی 

   قصه ی عشق تو را می گوید

و ali ارسال شده بوسیله علی در مورخه : چهارشنبه 1386/03/02 - 21:55
| نوع مطلب : | لینک مطلب |     



» دستانم بوی گل میداد

دستانم بوی گل میداد مرا به جرم گل چیدن گرفتند و محاکمه کردند ...!!!!

اما هیچ کس فکر نکرد شاید من گل کاشته باشم...!!!

 

و ali ارسال شده بوسیله نازنین در مورخه : سه شنبه 1386/03/01 - 23:16
| نوع مطلب : عاشقانه | لینک مطلب |     



» & معنای عشق چیست؟؟

کودکی گفتند:عشق چیست؟

گفت: بازی

به نوجوانی گفتند:عشق چیست؟

گفت:رفیق بازی

 به جوانی گفتند عشق چیست؟

گفت:پول وثروت

به پیرمردی گفتند:عشق چیست؟   

 گفت:عمر

 به عاشقی گفتند عشق چیست؟

 چیزی نگفت:آهی کشید وسخت گریست. 

 (شما چی میگین))؟؟؟

و ali ارسال شده بوسیله علی در مورخه : سه شنبه 1386/03/01 - 19:25
| نوع مطلب : | لینک مطلب |     



» & هما هنگی
" توجه " اطلاعیه مهم " توجه "

::::با سلام  به تمام نویسندگان این وبلاگ {علی صادقی }:::::

"""""""""با توجه به هماهنگی که صورت گرفت """""""""

برای یکسان ومرتب و هماهنگ بودن مطالب اعضای گروه همه نویسندگان این وبلاگ  مطالب خود را با فونتُTahoma   با اندازه ۵ و با رنگ روشن  بنویسند

::::::::::::::::::::::: یادتون نره :::::::::::::::::::::::::

  {{{{{{{{{{{{{{{    با تشکر   }}}}}}}}}}}}}}}}}}}}}}}

 

و ali ارسال شده بوسیله علی در مورخه : دوشنبه 1386/02/31 - 21:30
| نوع مطلب : | لینک مطلب |     



» درد

از دردی می نالم که گویا درد توست

شاید اندک زمانی نپاید که به خویشتن خویش بازگردی

و به جز من در تنهایی خویش نیابی

من یادت را با تنهایی خویش عوض نمودم

ولی چیزی از تو نگرفتم

من همه چیزم را به تو دادم

دار و ندارم قلبی پود بی ریا

بازار ارزانی بود

ارزان فروختم ولی هیچ نجستم

همیشه برایت از بهترین ها خواهم گفت

همیشه از براین بهترین خواهم نوشت

انتظاری بس ابلهانه است

اگر دگر از تو چیزی طلب کنم

تو را تنها نخواهم گذاشت

اما حتی با تو نیز تنها خواهم بود

چرا که تو همه چیز داری ولی من چیزی ندارم

فقط تنهایی درونی ام مال من است

چیزی که آنرا به هیچ کس نخواهم فروخت

زیباترین کلام دنیاست

که بگویم عشق من عاشقم باش

اما انتظاری است بس طولانی

میدانم به زلبم نخواهم رسید

همانا می دانم که تو نیز به من نخواهی رسید

چراکه برای داشتن یک چیز باید همه چیزت را بدهی

من همه چیزم را دادم

ولی تو چظور ؟

تو هرگز خودخواهی درونت اجازه نخواهد داد که همه چیزت

را بخاطر یک چیز از دست بدهی

اما من می شناسم روزی که دوباره با تنهایی خویش بازمانم

چرا که همیشه چنین بوده و دست روزگار با من چنین بوده

نه تو را می خواهم نه چیز دیگر نه کس دیگر

فقط از تو می خواهم مرا ببخشی

روزی که دیگر اثری از من نبود

روزی که خواهم رفت و هیچ خاطره ای برجای  نخواهم گذاشت

بخشش بعد از آنروز را حالا از تو طلب می کنم

مرا نخواهی بخشید ولی آنروز خوشحالم که من همه چیزم را باخته ام و تو هیچ نباخته ای.

            

 

و ali ارسال شده بوسیله زهرا در مورخه : دوشنبه 1386/02/31 - 18:46
| نوع مطلب : | لینک مطلب |     



» & ای کاش

 

و ali ارسال شده بوسیله علی در مورخه : یکشنبه 1386/02/30 - 14:29
| نوع مطلب : | لینک مطلب |     



» & اشک

 

می خواهم اشک را معنا کنم

اشک یعنی  گریه قلبی سرخ

اشک  یعنی  گریز از تنهایی  

 اشک یعنی زلالی  یک عشق 

  اشک یعنی سر چشمه  پاکی

 اشک یعنی یک قطره خوبی   

شاید هم یک دریا غم!!!!!!!   

و انگار چشمها خشک شدند 

اشکی بریزید از شوق!!!!!!    

گریه کنید تا دریا شوید!!!!!    

حالا شما بگویید:                 

اشک چیست؟

و ali ارسال شده بوسیله علی در مورخه : شنبه 1386/02/29 - 19:7
| نوع مطلب : | لینک مطلب |     



» پنجره

  

توی این دیوار سنگی      

                                 دوتا پنجره اسیرن

                                                    دوتا خسـته دو تا تنــــــــــها

                                                                         یکیشون تو یکیشــــــــــــون من

نمی تونیم که بجنبیم

                               زیر سنگینی دیوار

                                                  همه ی عشق من و تو

                                                                        قصه هست .... قصه ی دیوار

همیشه فاصله بوده

                         بین دستای من و تو

                                                         به همین تلخی گذشته

                                                                                    شب و روزای من و تو

راه دوری  بین ما نیست

                             اما باز اینم زیاده

                                                     تنــــــــــها پیوند من و تو

                                                                                دســــــــت مهربونه باده

ما باید اسیر بمونیم

                         زنده هستیم و اسیریم

                                                      واسه ما   رهایی گریه

                                                                                     تا رها بشیم بمیریم

کاشکی این دیوار خراب شه

                                    دستای همو بگیریم

                                                           شاید اونجا توی دل ها

                                                                                  درد و بیزاری نباشه

  

 

 

 

                             

و ali ارسال شده بوسیله زهرا در مورخه : شنبه 1386/02/29 - 14:18
| نوع مطلب : | لینک مطلب |     



» الفبای عشق

حرفهایی هست که هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نمی آورد

گاه گاهی که دیگر قلم را زمین می گذارم از همیشه سر شارترم از گفتن

می گویی بنویس......

می خواهم از تو بگویم...از عشق انسان به انسان...از عاشقانه ترین و دلبرانه ترین

 کلمه ای که تاکنون به آن رسیده ام

اما گاهی درست زمانی که قلم بر دست می گیرم به آنجا می رسم که دیگر احساس می کنم

 وا مانده ام از خویش...

دلم نمی خواهد عشقت احساست مهربانی ات در قلبم به گفتن الوده شود...

می خواهم برای یکبار هم که شده با احساسی که گاهی در درونم غوغا می کند مبارزه کنم...

شاید که تو همان نیمه ی گمشده ی من باشی!

می بینی؟چقدر فاصله است میان فرهنگ لغت دلم با لغتنامه ی فارسی؟

می بینی چقدر فاصله است میان وقتی به دل دوست می دارم تو را و خویش را

به خاطر انچه هستیم وقتی در کنار همیم با آنزمان که بال عشق را به بی رحمی قلم

 می شکنم تا به وسیع ترین و ست ترین ارتفاع صفحه های کاغذ بیاورم؟

در صفحه تنها یک جمله می ماند به بزرگی چند کلمه و حرف که حرف دلم نیست.....

دگر از همه دنیا جزهیچ چیزی نمی دانم....

تنها میدانم............

الفبای قشنگی دارد این عشق که بی الفبایش دیگر نمی توانم بنویسم!!!

"نازنین"

و ali ارسال شده بوسیله نازنین در مورخه : شنبه 1386/02/29 - 1:10
| نوع مطلب : | لینک مطلب |     



» & تشکر وسپاس از همکاران محترم

با تشکر از آبجی :: تینا :: و : زهرا : و : نازنین : 

که من رادر این زمینه همراهی می کنند .

و ali ارسال شده بوسیله علی در مورخه : پنجشنبه 1386/02/27 - 23:21
| نوع مطلب : | لینک مطلب |     



» یه سلام تازه ...!!!

دل تنگم برای تمام روزایی که تاریخ مصرفشون داره میگذاره بدون اینکه بتونم بهشون نزدیک شم.

دلتنگم !!!

دلتنگم برای همه ی جوانیم

برای تمام آروزهایم ..... آزادیم

برای عمری که ناخواسته میگذرد و ناخواسته بد میگذرد

دلتنگم برای همه چیز

برای هر آنچه که با تنفر به آن تن داده ایم

دلتنگم

برای تمام تنهایی که تنهایند

که روحشان تنهاست

دلتنگم برای تمامی آنهایی که زنده اند

بی آنکه زندگی کنند

دلتنگم ...... باور کن دلتنگم !!!

 

یه سلام تازه به همه ی دوستای عزیز و گلم. من زهرا هستم 18 ساله از خطه سرسبز شمال .

باعث افتخاره که با علی عزیز و بقیه دوستان این وب رو آپ میکنم .

جمله کوتاه  میکنم به خاطر اینکه شاعر میگه :

                                       سکـــــــــــــــــــــوت کن !!! صدا نمی ماند ......

 

و ali ارسال شده بوسیله زهرا در مورخه : پنجشنبه 1386/02/27 - 15:8
| نوع مطلب : | لینک مطلب |     



لینک باکس سایت

در باره وبلاگ


جستجو



تبادل لوگو

Your Logo

لینکستــان

زیبا ترین قالب های وبلاگ
بهترین ها در خفن دانلود
سایت تخصصی آموزش
Ali..............عشق پنهان
Tina.....عشق یک حقیقت
Nazanin....نامه ای به قلبم
Zahra..................غریبه

طراح قالب

Powered By
BLOGFA.COM
حقوق اين وبلاگ محفوظ است و هرگونه كپي برداري از آن پیگرد قانونی دارد وبلاگ مورد نظر فیلتر خواهد شد
All Rights Reserved 2005-2006 © 2eshghami.BlogFa.Com
Best Resolution : 1024 X 768
This Template Designed By Ir-Template.Com
And Ali Sadeghi